.
.
ای که مرا خوانده ای؛
راه نشانم بده...
.
.
.
همه ی وقایع خلصه ایست بر من و تو تا آن شویم که باید......
.
.
ای که مرا خوانده ای؛
راه نشانم بده...
.
.
.
هم جبر است و هم اختیار
همه اش جبر است
همه اش اختیار
دو راهی جبر است
قدم در یک مسیر اختیار
نتیجه جبر است
در عین اختیار در انتخاب
ناخشنودی ما از یک اتفاق که نتیجه یک انتخاب است
در نتیجه، هم جبر است و هم اختیار
که خود ما انتخاب کردیم آن جبر را
همه احوالات ما و همه روزگار ما
همه سعادت و خشنودی ما
همه گرفتاری و نارضایتی ما
نتیجه یک انتخاب گره خورده به جبر است
+
ما که بنده ایم
و اگر باور کنیم بنده ایم
که هستیم
و باید باور کنیم که هستیم
و او هست
و او مولاست
و انت المولا و انا العبد
و هل یرحم العبد الا المولا
پس این بنده را در انتخاب هم بسپاریم به مولایش
که جبر محض او به همه اختیار این بشر سرکش بیارزد
بیارزد به این همه دلتنگی
به این همه رضایت های زود گذر
به این همه ناراحتی
که اگر بدانیم بلای عین رحمتی هم بر سرمان است
از اوست
نه از عمل ما
و چه حقیرانه است که بخواهیم خود تصمیم بگیریم با بودن او...
که انت الرحمن
انت الرحیم
یا ارحم الراحمین...
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
+...
روضه خوان گفت که ليلا پسري داشت که رويش
به درخشندگي ماه که عباس عمويش
روضه خوان گفت که ليلا پسري داشت که مجنون
پسري داشت که مي رفت ونگاه تو به سويش
پسري خوش قد وقامت پسري صبح قيامت
روضه خوان گفت که در باد پريشان شده مويش
آسمان بار امانت نتوانست کشيدن
که بريدند خدايا که شکستند سبويش
روضه خوان تاب نياورد عمو آب نياورد
روضه خوان آمد وزانو زد وبوسيد گلويش
+...
سوار از روی زین افتاد یار از روی زین افتاد
جهانی بر زمین افتاد و جانی بر زمین افتاد
چه آبی از چه دستی ریخت بر پیشانی دریا
که چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد
تو که می آیی از آن دور دامان بلندت کو
که چشمانم به صحرا ماند و دست از آستین افتاد
ستون خیمه را بردار سقف آسمانها ریخت
طنین انداز در عالم که آن حبل المتین افتاد
سوار افتاد سرگرم دعا بودند آدمها
کجا بودند آدمها که آن تنهاترین افتاد
تو برمی گردی اما با همان مشک و همان لبخند
اگر آن اتفاق آن اتفاق آخرین افتاد
مهدی جهاندار
انسان؛
دنیا؛...
و رابطه نیاز است که بین این سه حکم می کند
که تو انسان
نیازت هرچه باشد و هر چه طلب کنی
همان حاصل می شود
دل تو برای هرچه پاک باشد
آیینه می شود برای مطلوبت
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن خانه را پس میهمان طلب
پس اول پاکی دل برای مطلوبت
و بعد طلب و احساس نیاز
البته نه اینکه انسان باشد و دو راهی خدا و دنیا
بلکه دنیا مسیری است برای رسیدن به مطلوب
و غافل آن که این مسیر را غایت خود برگزیند و
جاده نشین این دیار
باید رخت بربست و راه افتاد
حرکت، این مسیر را می طلبد
نه ایستادن تماشا کردن و مشغول شدن
انما اعظکم بواحده
ان تقوموا لله مثنی و فردی
شما را موعظه می کنم به یک چیز
قیام کنید برای خدا دو تا دو تا و تنها
+...
مولایمان علی این چنین می گوید به ما؛
دلت را با باور توانا کن
هوایش را بمیران با پارسایی
روشناییش ده با اندیشه
حقیرش کن با فکر مرگ
زنده نگهدارش با یادآوری
.
.
اینجا همه من اند!
من بی خیال تو!
اینجا کسی برای شما ما نمی شود!
.
.
.
تمام اتفاقات
هرآنچه وجود پیدا می کند اتفاق است
هر حرف، عمل، آشنایی، دیدن، شنیدن، رفتن و...
تمام اطرافیان و رفتارها
بعضی نگفتن ها نیز اتفاقی است برای درنگ
اوج ناراحتی و شادی
دلگیر شدن ها و شاد شدن ها
محبت ها...
چه برای من
و چه در کنار من
همه را باید درنگ کرد و فکر کرد
این همان رابطه من و خدا و هستی است
همان رابطه مولا و بنده و مابین آنها...
.........................................................
+ ...
نگاهم از روی آن سر می خورد و مناره ها را صعود می کند
و در کشاش ناز و نیاز، آویز ریسه می شود
از مزار ایوان طلا، تا گلدسته های مسجد گوهرشاد
از وسط صحن آزادی تا بهشت دارالحجة
بر آستان کفشداریت فرود می آیم
و به ارادت، دو دست به روی سینه می گذارم
و به نگاهی که پر از تاب و قرار است
این گونه سلام می دهم
سلام ای پسر حضرت زهرا
...
--------------------
قطره ای اشک به قدر قطره ای از زمزم سقاخانه ات نثار قدومت
مرا به گوشه چشمی دل بری و
به نگاهی آواره
چرا که
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز
فقیر احسان تو ام
و گدای جود و کرمت
دلم غمین عشق تو هست
گوشه نشین حریم باصفایت مولا
چگونه وصف بهشت زیبایت کنم
چگونه بخوانم آن وجود مهربان را
چگونه بگویم از کرامتت
منم فقیر تو مولا...
یک لحظه غفلت از یاد او
یک شریک در دل برای او
کافیست برای دوری ما
عجیب است این بازی!
بازی عشق
و عجیب تر مهربانی معشوق
و ناسپاسی عاشق...
عشق بی حادثه نیست
من خیانت کردم
اگه یادم باشی
زود بر می گردم
ای خدایی که برام
تو شبا فانوسی
هول میشم وقتی
تو منو می بوسی
.
.
.
-------------------------------------------------------------
شکستن یک عهد
نشان ناتوانی و فقر
و خروج از بندگی مطلق محض
و لا یمکن الفرار من حکومتک...
و چله ای دیگر...
اللهم الجعل محیای محیا...
و شاید چهل چله...
-----------------------------------------------
الهی انا عبدک الضعیف و الذلیل و الحقیر و المسکین و المستکین...